تبليغاتX
آوای سکوت

آوای سکوت

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم و این جهان به لانه ی ماران مانند است و...

 

بايد بنويسم...

اين آهنگه هميشه هواي اطرافم رو عوض ميكنه. دلم ميخواد نباشم. اينجا نباشم. همون آهنگي كه رو وبلاگم بود و نميدونم الآن چرا ديگه نميخونه. امروز ميرم از  سونيا خداحافظي كنم. دلم تنگ ميشه. خيلي تنگ.  خاطره هامون هي زنده ميشن و همه با هم پرتابم ميكنن.از خداحافظي بدم مياد. بيزارم...

نميدونم دلم گرفته يا ميترسم يا دلهره دارم يا خوشحالم يا هيجان دارم..نميدونم...نميدونم...

بايد برم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:46 توسط غزال |

 

سلام! ای همه ناتوانی ها!

نداشتن ها!

سلام! ای همه ی عرق های شرم!

سلام! ای زندگی !

ای ملال بی پایان !

سلام! ای دل قاچ قاچ!

ای چاقوی خود ساخته!

 

کارم از کار به شرکت خواهرم کشید و اشعار پناهی...وقت کردم کتاب بخوانم و وبلاگ بنویسم.

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان !

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

و نه به حرفی دلی را آلوده!

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت...

 

حسین پناهی

 

جداً صبح ام قشنگه... عاشق بیداریهای زود با شعر و وبلاگم...بی دغدغه ی درس و دانشگاه و گاهی کار. به قول خودم خیالم خالی ست. جاذبه ی این کتاب پناهی نمیدانم هایش بود...دیدم یکی به داد نمیدانم های من هم رسید و به داد کلافگی دوستام که در پاسخشان نمیدانم میگفتم و میگویم. نمیدانم چرا؟؟ نمیدانم. تو که خوب میدانی تمام روز و روزگارم را همین نمیدانم ها پر کرده ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:22 توسط غزال |

تولدم مبااااااااااااااااااااااارک.............................

به خدا کلی نوشتم یه بنده خدایی همه رو پاک کرد. برم دردمو به کی بگم؟ بابا امروز تولدمه... باید با من به از این بود :دی

خلاصه داشتم میگفتم که خوشحالم که تولدمه و اینکه الآن که تازه به دنیا اومدم فکر میکنم به روزایی که دلم میگرفت. اما الآن همه چیز خوبه!!به دنیا اومدم خوش اومدم .......................................................

Happy my Birthday!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!l

raniyehooloo

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 11:56 توسط غزال |

خیلی تنهام. اگر خودمم نبودم تا الآن مرده بودم. خدایا ازت ممنونم که لااقل خودم هستم تا خودم رو از تنهایی در آرم. خوش به حال لاک پشت ها.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:49 توسط غزال |

چه سخت گذشت...آنقدر که نتوانستم به آوای سکوت بیایم و آواهای شما رو بشنوم. چقدر کامنتاتون رو دوست داشتم. سارا, الناز, مهدی,ثمین, ریرا... حرفاتون بغض 2 هفته ایم رو زنده کرد.غم ندا و نداها رو زنده کرد...غم روز مادر و خون های پایمال,غم خواسته ی کوچک معصوم مان (( آزادی)). غم شنبه ی ماتم زده...غم مظلومیت بی پناهمان .غم غمهامان..

برخیز شتربانا رو پست کردم با هزار امید و آرزو.. آرزوهایم مرد.. حالا من ماندم و شما,اما اگر بگذارند. دیگر کدام دل را نگه دارم به انتظار کدام سحر خاموش و سرد..چقدر بغض هایم راکشتم... چقدر حرف دارم... آنقدر که با نوشتن نمیتوانم شریکتان کنم. فریاد میخواهم...الناز... شاید..شاید..شاید..کسی بیاید..کسی دیگر کسی بهتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آنک قصابان اند

بر گذرگاه ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون آلود

                                 روزگار غریبی است، نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

                                شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

***


ابلیس پیروزمست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

                              خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد



خوشحالم که هستید


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:38 توسط غزال |

محتوای آوای سکوت جنبه خصوصی دارند درج مطالب بدون هماهنگی با نویسنده غیر اخلاقی و غیر مجاز می باشد.



و اين من ام
زنی تنها
در آستانه‌ی ِ فصلی سرد
در ابتدای ِ درک ِ هستي ِ آلوده‌ی ِ زمين
و يأس ِ ساده و غم‌ناک ِ آسمان
و ناتواني ِ اين دست‌های ِ سيماني

Home
Email
Night Skin